دل نوشته های دو دختر شهید
حجاب صدفی که گوهر عفت ما را حفظ می کند
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز دلتنگم :پدرم سلام ازفرط دلتنگی فراموشم شد عقده ها راه گلویم را
بسته اند ! دنبال بهانه ای برای باریدن است! بابا جان می خواهم با تو سخن
بگویم تا از شر این بهت منجمداسوده شوم. می خواهم گرمای اشک را
احساس کنم ! می خواهم با صراحت بگویم که هروز وسعتم تحلیل می رود
انقدر که از درک ایثار تو عاجزم. پدرجان دیرزمانی است که مردمان این دیار
اهل احساسهای پوشالی شده اند وهرروز صبح گلهای طمع را بو می کنند
و هرشب با مظراب بی وجدانی سنتور شب را می نوازد خیابانها پر ریاشده
کوچه هاخالی ازتعصب وغیرت! فرسنگها از سرزمین تو دورشده اند با این
همه ازدحام بی دردی درگوشه ای پرسکوت دلم رابه سوی تو پرواز می
دهم تویی که رفتن را برگزیدی و وجودت ازهر وابستگی پاک کردی و
بی نیازی را در کوله بارت نهادی رفتی و انقدر وفادار ماندی که بالهای
پرواز به تو اهدا شد و تو به هنگام عروج سایه ات را به یادگارگذاشتی تا
درپناهش لحظه های خستگی دنیازدگی را از تنم بیرون کنم ! و وای بر
ان روزی که سایه ات به کار نیاید .

حتما یه سر به ادامه مطلب بزنید بقیه ...
رخشنده ترین ستاره عشق تویی//در چشم سحراشاره عشق تویی
در وسعت اسمان ابی وطن // خورشید هزار پاره عشق تویی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای شهید ای سرو سرافراز رهایی شعر از شکوه نام تو بشکوه
می شود اینک در هرکلام پاک همراه با درود باید تو را نوشت
باید تو رو سرود تا سخره از صلابت نامت بایستد روح درخت سبز
شود ازشنیدنت شهید عزیز بار دیگر نسیم عطر تو را درشهر
پراکند در هرسالگرد شهادتت خاطرات تو از راه می رسند و
گلهای ارغوانی یادت شکوفا می شوند//
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(خلاصه ای اززندگی نامه سردار رشید اسلام شهید نجاتی)
تاریخ تولد:۲۱/۱/۱۳۴۱ ـــ تاریخ شهادت:۲۱/۶/۱۳۶۶ ـــ سردشت ارتفاعات
بولفت از شهید سه فرزند به جامانده/ یک پسر و دو دختر / دختر کوچک
شهید به اسم فاطمه شش ماه بعد از شهادت پدر پای به این عالم می گذارد
وارزوی دیدن پدر برای او رویایی .........شادی روح این سرادر سپاه اسلام و
تمامی شهدای مظلوم شهر کرمانشاه سه تا صلوات :
اللهم صل علی محم وال محمد وعجل فرجهم
//////////////////////////////////////
شهید والا مقام ابراهیم نجاتی در سال ۱۳۴۱ درخانواده ای مذهبی در یکی از محله های
مستضعف نشین شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود.بعد از پایان تحصیلات ابتدایی پدر خودرا
ازدست داد ومسئولیت تامین و معاش زندگی مادر /برادر/سه خواهرش را به عهده گرفت با
وجود اینکه هنوزسن وسالی از ایشان نگذشته بود به جای پدر زحمت کش خود در قصابخانه
مشغول کار شد و علاوه بر انجام کار سنگین در قصاب خانه درس را رها نکرد وسه سال دوره
راهنمایی را ادامه تحصیل داد تا اینکه به علت فشار سنگین کار و همچنین لزوم حضور دائمی
درسر کار مجبور به ترک تحصیل شد در این مدت سعی و تلاش زیادی می کرد تا جای خالی
پدر را برای برادر/ خواهرانش پر کند و هیچ گاه محبت خود را از انان دریغ نمی کرد .با پیروزی
انقلاب اسلامی او همچون سایر امت حزب الله وارد صحنه های انقلاب شد وبه عنوان فردی
حزب اللهی از هیچ کوشش و تلاشی درجهت ثبات نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ
نورزید.اوفردی بود که درمیان دوستان واشنایان به سخاوتمندی بخشندگی ومحبت به نزدیکان
وخصوصا صله ارحام معروف وزبان زد خاص وعام بود/وبا شروع جنگ زندگی اونیز وارد مرحله
جدیدی شد/ وارد بسیج شد و به جبه حق علیه باطل اعزام گردید ابتدا تاچند ماهی در گردان
های عملیاتی تیپ نبی اکرم(ص) مشغول و سپس عضو اطلاعات وعملیات تیپ شدند در
زمانی که در جبهه بودند مرتبا از طرف دوستان اعم ازدوستانی که همکارش بودند و دوستانی
که خارج از تیپ بودند به ایشان توصیه می شد که شمابه پشت جبهه بروید و درانجا خدمت
نمایید تا بتوانید به خانواده وافراد تحت تکلفت وهمسر وفرزندانت برسی ولی ایشان هیچ وقت
راضی به این کار نمی شد و جبهه را ترک نمی گفت./خلاصه کلام اینکه هرچه از
اخلاص /ایمان/ عشق وعلاقه این شهید به اسلام /انقلاب و امام گفته شود باز کم است و
مانند قطره ای از دریا است/.
شهید ابراهیم نجاتی: شادی روحش سه تا صلوات مولا پسند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(گزیده ای کوتاه از وصیت نامه شهید)
خداوندا اینقدر به جبهه می روم و میجنگم تا شهید شوم ولی خداوندا دوست دارم واز تو می
خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت
مجروح شوم و بعد از چندین بار مجروح شدن شهید شوم.خدایا دوست دارم موقعی که شهید
می شوم سردربدن نداشته باشم تافردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم.خداوندا
دوست دارم شهید شوم و دست دربدن نداشته باشم وبدنم تکه تکه شود تا فردای قیامت از
اقا و مولایم عباس(ع) شرمنده نباشم. و اینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف
بزنم ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد مبادا در
رختخواب بمیرید که امام حسین (ع) درمیدان نبرد شهید شدو مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید
که علی اکبر (ع)حسین(ع) در راه حسین(ع)و با هدف شهید شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ارادت شهید ابراهیم نجاتی به خط سرخ ولایت و رهبری)
اگر فیض شهادت نصیبم شد انانکه پیرو خط سرخ رهبری نیستند وبه ولایت او اعتقاد
ندارندبرمن نگریند وبرجنازه من حاظر نشوند کورشود ان چشمی که نمی خواهد امام عزیز را
ببیندو کرشود ان گوشی نمی خواهد حرف امام عزیز را بشنود و لال شود ان زبانی که به امام
عزیز حرفی بزند/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(خاطره ای از شهید نجاتی از زبان همرزم شهیدش خسرو بصیرمند)
یک دستگاه دوشکا مارا زیر اتش رگبار خود قرار داده بود وباعث ازار بچه ها
شده بود که شهید ابراهیم یکه وتنها از خاکریز بالا رفت واز پشت تپه محل
دوشکا خود را به اورساندو دوشکاچی را به درک واصل کرد و در هنگام بر
گشت تک تیر اندازی که درپشت تپه بود قلبی را که لبریز از عشق ولایت و
ائمه واقا اباالفضل(ع) بود را مورد هدف قرار داد /(به گفته شهید خسرو
بصیرمنده که پیکر پدر شهید من را از ارتفاعات بولفتح اورده است) :شهید
ابراهیم بعد از اصابت گلوله مصافت زیادی از تپه تا خاکریز خودی را با ذکر یا
فاطمه زهرا(س)طی کرد و دیگرقادربه ادامه راه نبود من خود را به ایشان
رساندم شهید از من تقاضای اب کرد ولی من ابی نداشتم که به شهید بدهم
واین سردار رشید اسلام همانند مولا و ارباب خود بالبی تشنه و باذکر اربابش
امام حسین (ع) دعوت حق را لبک گفت./
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطره ای دیگر از زبان مداح اهل بیت حاج بهزاد لرستانی:
همه یارانش شهید شده بودند دگر ابراهیم/ ابراهیم قبل نبود نوری معنوی
چهره اش را مزین کرده بود دل تنگ بود معلوم بود رفتنی است دوساعت
قبل از شهادتش پیش من اومد گفت حاجی دلم گرفته برام روضه بخون منم
شروع کردم خوندن تو اون بهبوهه جنگ و..... یه حال عجیبی داشت که منو
هم گرفته بود خیلی گریه کردیم خیلی خیلی می دونستم این سردار دیگه
اسمونی شده و به یاراش می پیونده یادش بخیر یادت بخیر عمونجاتی /
دوساعت بعدش ........................................
شهید بختیار خدایاری (سن ۲۱ ــ شغل ــ افسر)
(تاریخ ومحل شهادت۳۱/۱/۶۵ عملیات والفجر۹)
خواهرم ازدوسنگری که دراختیار داری غفلت نکن یکی خواندن قران
ونماز دیگری سنگرمدرسه درسهایت را به نحو احسن بخوان و قران را
بر همه امورت برتری بده زیرا در روز قیامت سه چیز از انسان شکایت
می کنند قران ـ مسجد ـ علما .
شما خواهران وارث خون شهدا هستید باید رسالت خود را به نحو احسن
به مقصدبرسانید وبه فاطمه(س)و زینب(س) وزنان صدر اسلام اقتدا کنید.
به امید زیارت کربلا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عزیزان خواهران ما چه داریم بگوییم در مقابل این شهدااااااااااا
که تا اخرین لحظه هم مارا به حجاب و عفت امر کرده اند بیایید
کاری بکنیم جوابی محیا کنیم برای فردای قیامت.

